ظلمت شب، تابع موی تو است جذر نگاه تو دو صد پنجره پنجره ها باز به سوی تو است چشمِ تو کانونِ جهانِ من است یک عدسی دارد و صد ماجرا پرتویی از چشم تو بر من نشست بر منِ واپس زده ی واگرا در همه ادیان و همه کیش ها مُسلمِ بی کاره ی تزئینی ام بینشِ من، منظرِ چشمانِ توست عاشقِ این گونه جهان بینی ام شب به شب از یادِ تو پُر میشوم بی رُخِ تو، هیچ شبی خوب نیست وصفِ تو ای دلبرِ ایرانی ام پس به زبانِ عربی خوب نیست ایمان صابر مشتقِ روی تو که مهتاب شد

برچسب: ایمان صابر,
نویسنده: رضا