خرید بک لینک

کودکی تازه در این شهر به دنیا آمد

چند روزی سپری گشت و او زیبا شد

بیشتر از دگران، میل به گفتارش بود

آب - بابا به زبان آمد و نُطقش وا شد


سخنش سبز، چنان پهنه ی جنگل ها بود

با همه کودکی اش، تُندی و بُرانی داشت

دور بود از مَنِش پوچ برادر هایش

بین روبه صفتان، عادت انسانی داشت


گفت از سیطره ی امنِ پُر از شور و امید

گفت از پارس، که جولانگه شیران بوده

گفت از گرگ و سلامی که طمع داشت به دل

گفت از "لطفِ به انواعِ عتاب آلوده"


پدرِ کودکِ خوش صحبتِ بلبل به زبان

لرزه افتاد بر اندامش از این نطقِ درشت

باز فرزند به زنجیرِ پدر گیر افتاد

بارِ دیگر پدری کودکِ شیرین را کشت


شرق تنها شد و خرداد کناری افتاد

اعتماد و زن و مغرب ره میخانه زدند

" آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند "


ایمان صابر

برچسب: ایمان صابر, نویسنده: رضا تاريخ: يکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت: 13:01

صفحه بندی